تبليغاتX
!...هوای کودکی

!...هوای کودکی

خداحافظ هواي كودكي!!!

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خدا

ســـلام

ما آدم ها مسئوليم!

در برابر همه ي داشته هامون

مسئوليم در قبال حرفها و شنيده ها و ديده هامون

مسئوليم در قبال فرصت ها و زمان ها

مسئوليم در قبال همه و همه و همه چيز

و چه وحشتناكه پاسخ به تمام اين مسئوليت ها

گاهي يك حرف اشتباه، يك فكر اشتباه، يك ديدگاه اشتباه و ... مي تونه تموم عمر يك انسان رو تحت تاثير قرار بده و اون وقته كه جبران اين قصور در مسئوليت، شايد غير ممكن باشه

و اين غير ممكن بودن بيشتر زماني به چشم مياد كه اون انسان ديگه در دسترس نيست

مي گن براي اينكه حضورت حس بشه بايد حرف بزني

مي گم براي اينكه حضورت ماندگار بشه بايد حرف نزني... مگر حرفي داشته باشي كه ارزش گفتنو شنيدن داشته باشه

مسئولم در قبال حرفها و افكاري كه تا به امروز گفتمو شنيديد و...

و مثل خيلي ها مسئولم در قبال وقتي كه بايد براي خيلي هاتون مي ذاشتمو نذاشتم؛ حرفي كه بايد مي گفتمو نگفتم و...

حلالم كنيد

سخن كوتاه؛ حضورم در دنياي نت درست شبيه به كودكي بود كه به دنيا اومد و رشد كرد و حالا در سن دو سالگي گاهي با ترديد گاهي با اميد بلند ميشه تا راه بره

توي همين دو سال فعاليت؛ بحمدلله تجربيات زيادي كسب كردم كه نسبت به بيگانگيم با دنياي سايبر براي خودم جذاب و غير قابل تصور بود!

و شناختم، دنياي مجازي كه مي تونه برات حكم يك حقيقت رو پيدا كنه؛ حقيقتي كه گاهي توش غرق ميشي،‌اونقدر بهش وابسته كه توي دنياي واقعي ات تاثيرگذار ميشه ؛ گاهي دلسرد و گاهي دلگرم ِ حرف هايي ميشي كه وجودش و حسش و ماهيتش درست مثل دنياش مجازيه و گاهي پا فراتر از همه ي بايد ها و نبايد ها و ترديدها و شك و شبهه ها و همه و همه آدم هاي دنياي مجازيت رو به دنياي واقعي ات پيوند مي زني و اجازه حضور بهشون مي دي.

در اين دو سال فعاليت اينترنتي اغراق نكردم اگر بگم بخش اعظم بدبيني من نسبت به اين فضا از بين رفت و باور كردم اگر كه فرهنگ درست استفاده كردن رو داشته باشيم همين دنياي مشهور به بدي؛ مي تونه خيلي مفيد هم باشه و اين، شعار نيست

هواي كودكي پلي بود؛ براي گذر به گذشته و به ياد داشتن تموم خوبي هاي دنياي به ظاهر از دست رفته و راهي براي ارتباط با بزرگواران و دوستاني كه هنوز هم گاهي از حضورشون در زندگيم متعجبم اما اين تعجب رو به فال نيك مي گيرم و خدا رو شاكر

حالا اين كودك دو ساله تصميم گرفته پاشو از گليمش درازتر كنه قدم هاي بلندتر برداره تا به تموم اونايي كه يادشون رفته راه براي رفتنه نه ايستادن يادآور بشه كه "توقف بي جا مانع كسب است"

هواي كودكي مثل يه پروانه نيت پرواز داره مي خواد پيله اشو پاره كنه

ساده بگم؛ وقتي دور و برم رو مي بينم، وقتي خودم و آدم هاي اطرافمو مي بينم، وقتي همه و همه رو مي بينم، سكوت برام همون قدر سخت ميشه كه قانع كردن دوستانم و گاهي خودم، براي باور

اين كودك دو ساله - قبل از دوسالگيش- چند وقت پيش حرفي زده بود كه به نظرش ارزش خونده شدن نداشت، با يه شعر از دكتر شريعتي سعي كرد نوشته و احساسشو بيان كنه اون نوشته وقتي ظاهر شد، نه خبري از شعر دكتر شريعتي بود و نه اون چند خطي كه "اين نوشته ارزشش رو نداره" شايد براي هر كس معني و مفهومي داشت اما براي من مفهومش اين بود كه آدم اگر خودش براي حرف و ارزش ها و اعتقاداتي كه صد البته بايد پايه و اساس داشته باشه ارزش قايل باشه چرا كه نه؛ گفتنش چه عيبي داره و اگر اين ارزش رو گوينده ي اون حرف باور كنه مي تونه حرفش رو به طرف مقابلش انتقال بده

اون حركت براي من شايد سرنوشت ساز بود اينكه از بيان عقايد و حرفهام ابايي نداشته باشم

اما بايد حواسم باشه چي مي گم چطور مي گم كجا مي گم با چه نيتي مي گم و....

و خدا انشاءالله هميشه اين قبيل انسان هايي كه با نيت خيرشون از طرف خدا وسيله ان براي جرقه اي تو زندگي خير بده و عاقبت به خير بشن

از اين به بعد با حفظ اين جا (البته بدون ادامه داشتن) بهآدرس جديدي نقل مكان مي كنم كه خيلي جدي تر انشاءالله خواهد بود

وبلاگ شخصيم! شامل تموم دلنوشته ها و افكار و عقايدم برگرفته از حسي كه نسبت به مردم كشورم و شهرم دارم؛ به عنوان يك شهرساز و يك شهروند اما نه تخصصي خيلي هم خودماني!

ادعايي ندارم؛  بنا نيست تموم حرفام مورد قبول همه باشه اما تموم سعي ام اينه كه خوب حرف بزنم و حرف هاي خوب بزنم

حضورتون دلگرم كننده خواهد بود و انشاءالله حتما از پيشنهاداتو نظراتو انتقاداتتون استفاده خواهم كرد

انشاءالله باشيد و يادتون باشه من همون فياضي سابقم تنها چيزي كه تغيير كرده اينه كه حس مي كنم در دنياي سايبر درست مثل دنياي واقعي نسبت به خيلي آدم ها و خيلي چيزها مسئوليم و بودنمون شايد جبران نبودن ها يا حتي بعضي بودن ها باشه!

و من الله توفيق...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 18:53  توسط فياضي  | 

زير گنبد كبود! شهر خوب قصه هاست...

بسم الله الرحمن الرحيم

ســـلام

يكي بود ، يكي نبود! غير از خداي مهربون هيچ كس نبود

آسمون كبود بود! اما نه از برف و بارون

آسمون كبود بود! اما نه از گرد و غبار و دود و خيابون

آسمون دل آدمها سالهاست كه كبوده...

شايد از هبوط... يا كشته شدن هابيل بود

انگار رسم بود

گوشه گوشه ي دنيا انسانيت غصب بود

زير اين آسمون كبود يه عمو نشسته بود!

 تو يه بعد از ظهر سرد پاييزي بود كه باروون نم نم مي باريد و از سردي هوا كنار بخاري خوابم برده بود! صداي پيامك گوشي بود كه بيدارم كرده بود...

 "بهار ساري"

تعجب كردم! بهار مواقع خاص پيام مي داد! حتي به خودم فرصت ندادم پاشم دست و صورتمو بشورم با همون چشماي خواب آلود "عمو برات آپ كرده"

باورم شد كه دارم خواب مي بينم!...

سخته نوشتن براي كسي كه استاد نگارشه! سخته نوشتن براي كسي كه واژه واژه حرفاش اشكتو در مياره! ياد كودكي ها ، خاطره ها ياد بودنها و نبودن ها ...

سخته عمو! سخته براي شما نوشتن! من ژاله نيستم كه بي ريا بنويسه! من بهار نيستم كه هنرمندانه بنويسه! من مائده نيستم كه ذوق داستان نويسي داشته باشه و بنويسه! من نرگس نيستم كه شاد بنويسه! من نسترن نيستم كه ... من اين همه نيستم... نبودم! برادرزاده ي خوبي نبودم! نيستم... شايد چون هيچ وقت براي عموم ننوشتم! ننوشتم؟!...

وقتي بايد جواب اين سوال رو مي دادم كه "عمو كيه؟" گفتم :

عمو كيه؟ خب بهشون مي گن عمو پورنگ اما اين يه اصطلاحه هنريه! آقاي فرضيايي يه مجري تو حوزه ي كودكه! اما با تموم مجري هاي كودك و بزرگسال يه فرق بزرگ داره! اينكه وقتي بهشون مي گيم عمو باور دارن كه عموي مان و مثل يه عمو در حق برادرزاده هاشون خوبي مي كنن! سايت عمو اون روزها بسته بود گفتم اينم از مهربونيه عموئه مي خوان حساب كار دستمون بياد كه تو دنياي نت اعتماد نكنيم!!!

عمو مثل يه عموي واقعي نگران برادرزاده هاشه

من از عمو خيلي چيزها ياد گرفتم! اگه امروز به لطف خدا مي تونم قسم بخورم كه اهل دروغ و تهمت و غيبت و خصيصه هاي بد نيستم هر چند ممكن الخطام؛ به لطف همون خدا از عموم ياد گرفتم

عمو شايد مثل بقيه مجري ها از خوبي ها ميگفت اما بر عكس خيلي از مجري ها خودشم اهل عمل به علمي كه داشت بود

 

عمو؟ من سعي كردم عاقلانه تصميم بگيرم ؛ برام دعا كنيد! برامون دعا كنيد...

پ.ن:عمويي 15 آذر 88 رو خوب يادمه! 4 آذر 90 رو انشاءالله بهتر يادم مي مونه، اصلا انتظار نداشتم ؛قشنگ ترين تبريكي بود كه بهم گفته شد! ممنونم، خيلي..

عمو! مجيد تشكر كرد و گفت خدا حفظتون كنه! بعد كه گفتم مي خوام ازتون تشكر كنم حرفي نداره؟ يه جمله بلند بالايي گفت با اين مضمون: "عمو، انشاءالله با اجراي بهتر و بيشتر برنامه هاتون برا بچه ها و خندودن آنها، دعاي اين بچه هاي پاك قلب براتون باعث خوشبختي زندگيتون بشه"  

به جان خودم خودش گفت بهتون عمو!

پ.ن:عمو؟ تموم نوشتتون اشكمو در آورد ولي بي تعارف بگم به يه جاييش كه رسيد اينجوري  شدم! "عمو براي بچه هاي ديگر باز هم عمو ميمونه!" يعني ديگه براي ما عمو نيستين؟

پ.ن:ديشب سريال شوق پرواز، داستان شهيد بابايي و اون پسربچه ي روستايي و ديني كه گردنش بود... همه و همه منو ياد عموم انداخت ؛ عمويي كه هيچ وقت نمي تونم جبران ديني رو كه به گردنمه بكنم

پ.ن: عمو خيلي چيزها ازتون ياد گرفتم هر جاي زندگي هر لحظه اش درسهاي شما به دادم رسيد خدا رو شكر كه اين خوبي ها رو به شما بخشيد تا به ما ياد بدين، به قول دوستان انشاءالله هميشه سمت خدايي باشين

پ.ن: عمو شما هميشه انشاءالله خدا رو دارين و يادتون باشه اين دارايي هاتون كه دختراي شمان البته حالا يه پسر گلم دارين! انشاءالله هميشه باهاتونن اگه كوتاهي هست كه هست باور كنيد براي آرامش و آسايش خودتونه ما هميشه جوياي احوال شماييم! " یاد سهراب بخیر...!"

پ.ن: از تمامي خواهراي خوبم هم كه بهمون لطف داشتن (چه در وي ويو و چه كامنت و چه پيامك) ممنونيم انشاءالله همگي عاقبت به خير بشين

پ.ن۶ آذر ۹۰: سلام، باز هم از تك تك دوستاني كه بهمون لطف داشتن و تبريك گفتن تشكر مي كنم و لازم ديدم مجددا عذرخواهي كنم بابت اين مطلب كه علي رغم حضورم در وبلاگهاتون (كه انشاءالله در اسرع وقت صورت مي گيره) نمي تونم براتون كامنت بذارم دليل اين مطلب رو در پي نوشت پست قبل توضيح دادم و خواهشمندم ازم دلگير نشيد، تا جايي كه امكانش باشه همين جا پاسخگوي محبتتون هستم ، ممنون از حضورتون (اين مطلب براي دوستاني كه تازه موقعيت آشنايي پيش اومده تكرار شد)


پي نوشت: پيشاپيش فرارسيدن ماه محرم و ايام تاسوعا و عاشورا رو به همگي دوستان و عموي مهربونمون تسليت ميگم و از همگي التماس دعا داريم، انشاءالله عزاداريتون قبول در گاه حق؛ ما رو از دعاي خيرتون فراموش نكنيد...

و من الله توفيق...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1390ساعت 15:19  توسط فياضي  |